دلنوشته ای برای #رهبر_شهیدم
«بــــســـــــمـ ِ ربــــّ ِ سیـــّد علــی»
از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون هربار که اسرائیل خبیث آقامون رو تهدید می کرد یه لرزه ای تو دلم می افتاد که نگو!
اما خب یه جوری خودمو آروم می کردم و می گفتم مگه الکیه آقامون احتیاط می کنه و دست هیچ بنی بشری هم بهش نمی رسه
برگ های تقویم ورق خورد و رسیدیم به نهم اسفند دهم رمضان که خبر رسید: تهران رو زدن و بیت رهبری هم تو لیست اهداف مورد اصابت دشمن خبیث بود
یه حسی بهم می گفت:
اما آقامون شهید شد…
ولی باز قبول نمی کردم یعنی نمی خواستم که قبول کنم!
قلبم آشوب بود و ذهنم افکار جورواجور ذهنم پر از حس های متناقض بود…
یه حسی می گفت:
بابا اصلا خبر کلا شایعست!
یه حس دیگه ای می گفت:
نه بابا راسته چرا تا الان از این خبرا نشنیده بودی
یه حس دیگه ای…
یهو بی اختیار صدام بلند شد به اون حسای متناقض گفتم: ساکت!!!
اگرم جنگی شده باشه، الان آقا داره فرماندهی می کنه
دلم دنبال یه مسکن می گشت تا از دست این آشوب ها نجات پیدا کنه که در همین لحظه به فکرم رسید:
گوشی رو بردارم دستم و به مادرم زنگ بزنم و بگم هیچی نشده ها ولی مثل روزای گذشته تسبیح رو بردار و برای سلامتی آقا یه تسبیح صلوات بفرست! انگار آب رو آتیش بود با این کار آروم شدم، آخه دعای مامان ها زود می گیره!
اون روز رو یه جوری سر کردیم ولی یه استرسی ته دلم بود ولی با دعا کمرنگش می کردم
اون شب همش اخبار رو دنبال می کردم و می دیدم اسم آقا تو لیست اسامی شهدا نیست آروم می شدم
ولی همش استرس داشتم!
اون شب مگه خوابم می اومد همش چشمم به تلویزیون بود می گفتم تا آقا رو به چشم خودم نبینم آروم نمی گیرم!
عقربه های ساعت به کندی حرکت میکرد!
تا اینکه موقع اذان صبح شد
تلویزیون خبر شهادت آقا رو اعلام کرد!
بی اختیار اشک از چشمان همه جاری شد
خبر درست بود!
آقامون شهید شد
ایران بی پدر شده بود
بهتره بگم شیعه یتیم شده بود
همون لحظات بود که جوانان عراقی اعلام کرده بودند:
برای حضور در ایران و جنگ تن به تن با دشمن خبیث آماده اند
اینا از عشق به پدرشون بودا
انگار بعد شهادت آقا یه هدیه ای از جانب خدا برامون فرستاده شده بود و اون «صبر» بود آره صبر!
آخه می گن: خدا قبل هر مصیبتی صبرش رو به بندش می ده!
عمیق تر که شدیم فهمیدیم این اتفاقات همه از حکمت خدای متعال بود،
انگار لازم بود درخت تنومند انقلاب با خون پاک این بزرگمرد آبیاری بشه
بعد شهادت آقا بود که خیلیا فهمیدن اون تهمت هایی که دشمن واسش ساخته بود دروغی بیش نبود، درست مثل جدش امیرالمومنین!
فقط سید علی میتونست مثل سیدالشهدا خانواده اش رو در راه اسلام فدا کنه
رهبر ما مثل دشمن بزدل نبود که فرار کنه!
شجاعت و صلابت و دلیری به معنای کاملش تو وجود سید علی بود
آری تاریخ بار دیگر تکرار شد:
علی وار بعد شهادت از تهمت ها مبرا شد
حسین وار خانواده اش را فدای اسلام کرد
حسین وار گرسنه و تشنه شهید شد
علی وار در ماه رمضان به سوی خدا پرکشید
آقای من! به بزرگترین آرزویت که شهادت لود، رسیدی؟!
شهادتت مبارک آقای من
واقعا حیف بود بزرگ مردی مثل تو به مرگ طبیعی بره
شهادت، مزد پروردگارت برای این همه سال مجاهدت خالصانه ات بود
بعد از شهادت آقا بود که اتحاد رو به معنای واقعی اش در نقشه زیبای ایران جان به تصویر کشیده شد
مردم هر روز در خیابان ها به خون خواهی پدرشون، از بزرگ و کوچیک و مرد و زن حاضر بودن
چه زیبا بود این همدلی و اتحاد و یکدل شدن مردم ایران
واقعا چه زیبا بود…
اینها از برکت خون پاک آقامون بود صبری در وجودمان بود، ولی هیچ چیزی نمی تونست جای خالی آقامون رو پر کنه و یه غم عجیبی هنوز تو دلمون بود
عزادار آقامون بودیم
رسیدیم به شب های قدر اولین شب قدر!
راس دعاهایمان شده بود دعا برای فرج آقا امام زمان «عج» و پیروزی جبهه حق
تا اینکه شنیدیم:
«آقا مجتبی فرزند سید علی رهبر سوم ایران شد»
وای مگه از خوشحالی آروم می گرفتیم این بهترین خبری بود که بعد رفتن آقا ما رو آروم می کرد
این خبر مزد صبر و حضور هر شب مردم ایران در خیابان ها بود
مزد دعا و مناجات های هر روزشون بود
از برکت خون پاک دختران مظلوم میناب بود…
آری!
علی در رمضان شهید شد و مجتبی جانشینش!
تاریخ چه زیبا تکرار شد!
واقعا چه زیبا!
هر کسی به راحتی از کنار این اتفاقات بگذره و ایمان نیاره باید بهش شک کرد
نه شعارمان عوض شد، نه اسم رهبرمان و نه حتی لینک سایت رهبرمان!
خدایا شکرت که دشمن مارو احمق آفریدی!
فقط یک احمقی مثل ترامپ میتوانست یه ورژن جوانتر سید علی رو تحویلمون بده!
سید مجتبی قاتل علی رو تقاص کرد،
سید مجتبی هم قاتل علی رو تقاص خواهد کرد…
کینه دارند زِ محبانِ علی،قومِ یهود!
یک تنه خیبر شان را به فنا داد علی…
#رهبر_شهیدم_شهادتت_مبارک
✍به قلم : مریم فرهادی